پرخاشگری چیست :

مقدمه

در سالهای اخیر نگرانیهای گسترده در مورد موضوعات مرتبط با پرخاشگری کودکان در بین والدین معلمان و دیگرافرادی که با کودکان سر و کار دارند به وجود آمده است  . این راهنما قصد دارد اطلاعاتی در مورد پرخاشگری و افزایش آن در طول دوره کودکی و نوجوانی فراهم کند .

پرخاشگری چیست :

روان شناسانی که اعتقادات نظری متفاوت دارند در مورد چگونگی تعریف پرخاشگری اساساً  با هم توافق ندارند موضوع اصلی این است که آیا باید پرخاشگری را باید بر اساس پیامدهای قابل دیدن آن تعریف کنیم یا بر اساس مقاصد شخصی که آن را نشان می دهد پرخاشگری رفتاری منحصر به فرد نیست در عوض این کلمه به رفتارهایی که افراد انجام می دهند و باعث آسیبهای عاطفی روان شناختی یا جسمانی به دیگران می شوند اشاره دارند ضربه زدن یا مشت زدن یک کودک به کودکان دیگر به تصور قالبی اکثر افراد احتمالا از پرخاشگری دوران کودکی نشأت می گیرد اما انواع رفتارهای دیگر را می توان به عنوان رفتار پرخاشگرانه طبقه بندی کرد این رفتارها شامل پخش شایعات زشت در مورد یک فرد ، طرد عمدی یک فرد از گروه ، اسم گذاری و مسخره کردن دیگران باشد شناخت پرخاشگری مستلزم آن است که نه تنها بین رفتارهای مختلفی که به عنوان رفتار پرخاشگرانه در نظر گرفته می شوند تمایز قایل شویم بلکه تمایز بین اهداف
و پیشینه این گونه رفتارها نیز حایز اهمیت است .

ماهیت پرخاشگری :

همه کودکان و بزرگترها سطوحی از رفتار پرخاشگرانه را نشان می دهند این رفتار معمولاً در سنین اولیه زندگی آشکار می شود اگر چه نمی توانیم بگویم که کودکان خردسال احساس خشم را به همان صورت کودکان بزرگتر و بزرگسالان تجربه می کنند .

اما پژوهشها نشان داده است که برخی از حالتهای چهره ای  که معمولا با خشم همراه هستند در کودکان چهار ماهه نیز دیده می شوند زمانی که نوزدان هفت ماهه می شوند کودکان بزرگتر برای  برقراری ارتباط با آنها از خشم استفاده می کنند بنا براین به نظر می رسد که کودکان تلاش می کنند از حالتهای چهره ای برای انتقال احساساتشان به دیگران استفاده کنند .

هنگامی که کودکان یک ساله می شوند اکثریت آنها  قادر به انجام برخی از اعمال تلافی جویانه هستند . کودکان در دوازده ماهگی وقتی با هم هستند شروع به ابراز رفتار پرخشگرانه ای وسیله ای می کند یعنی رفتار پرخاشگرانه آنان غالبا به خاطر اسباب بازی و متعلقات دیگر است و در ارتباط با همسالانشان ابراز
می شود .

کودکان گاهی اوقات به والدین و کودکان بزرگتر حمله ور می شوند ولی این گونه پرخاشگری در مقایسه با پرخاشگری با همسالان نسبتا نادر است . زمانی که دوساله  می شوند  بسیاری از آنها قشقرق به پا
 می کنند بطوریکه درگیری برای خود مختاری به موضوع اصلی زندگیشان تبدیل می شود در این سن کودکان همچنین به اموال شخصی خود علاقه مند شده و تلاش می کنند آنها را از دسترس همسالانی که به آنها علاقه نشان می دهند دور نگه دارند . در این سن ( در خلال تعامل با همسالان ) درگیری نسبتا رایج است . این پرخاشگری معمولا ابزاری است چرا که هدف اولیه آن بدست آوردن یا حفظ کردن اموال شخصی است . در سالهای پیش از مدرسه پرخاشگری که ابراز می شود غالبا خصمانه است و کمتر وسیله ای می باشدپرخاشگری عمدتا به صورت آسیب رساندن به افراد دیگر دیده می شود . زمانی کودکان وارد مدرسه می شوند پرخاشگری جسمانی معمولا نسبت به سالهای پیش دبستانی کمتر دیده می شوند هر چند که پرخاشگری کلامی ( مانند فریاد زدن و فحاشی ) به طور معمول افزایش می یابد یکی از دلایل کاهش پرخاشگری جسمانی افزایش مهارتهای زبانی است که به کودکان اجازه می دهند که نه تنهانیازهای شخصی شان را بصورت مناسبی ارضاء کنند بلکه همچنین از جر و بحث کلامی به جای پرخاشگری جسمانی استفاده نمایند همچنین در طی گذر از دوره کودکی به نوجوانی تغییراتی مهمی در رفتار پرخاشگرانه ایجاد می شود . یک تغییر نگران کننده و قابل توجه این حقیقت است که پرخاشگری معمولا به جراحت یا در موارد شدید منجر به مرگ می شود . لابر و هایل ( 1997 ) معتقدند که این تغییر تا حدی ناشی از افزایش قدرت جسمانی در دوره نوجوانی و بلوغ جنسی است . همچنین ممکن است به علت افزایش استفاده از انواع سلاح در موقعیتهای درگیری باشد . دومین تغییر این است که نوجوانان به هنگام درگیری به گروههای مخرب رو می آورد . سومین تغییر مربوط به پرخاشگری در دوره نوجوانی این است که تعداد کمی از نوجوانان سرانجام با یک چهره صاحب قدرت آشنا مانند معلم ، مدیر مدرسه یا والدین درگیر می شوند و آن وقت میزان درگیری والدین – کودک افزایش می یابند چهارم اینکه دوره نوجوانی با افزایش درگیری بین جنسی مشخص می شوند این درگیری بین جنسی در دوران کودکی کمتر مشاهده می شود .

انواع پرخاشگری:

پرخاشگری یک نوع رفتاری است که از خشم و عصبانیت نشأت می گیرد این رفتار را می توان به دوگروه تقسیم بندی کرد .

 پرخاشگری خصمانه : رفتاری است که به منظور صدمه رساندن به دیگری یا دیگران ابراز می شود
 و هدف در آن صرفا  آزار رساندن است . مثلا کودکی کودک دیگر رامی زند یا در مدارس دیده می شود که زنگهای تفریح کودکان در حیاط مدرسه بعضاً به کتک کاری می پردازند .

پرخاشگری وسیله ای : رفتاری است که فرد به وسیله آن خواستار به دست آوردن هدف دیگر است و ابداً قصد حمله به دیگران و یا اذیت کردن آنها را ندارند البته در این میان ممکن است لطمه ای نیز به کسی وارد شود مثلا کودکی بذهکار کیف خانمی را می رباید تا به این وسیله مورد تشویق و تایید گروه همسالان قرار گیرد بیشتر پرخاشگری های بین کودکان کوچک از نوع وسیله ای است این پرخاشگری به خاطر متعلقات است کودکان از یکدیگر اسباب بازی می قاپند ، یکدیگر را هل می دهند تا به اسباب بازیهای که می خواهند بازی کنند دست یابند . انواع پرخاشگری که معمولا آسیب های روان شناختی بیشتری
 ( در مقایسه با آسیب های جسمانی ) به دنبال دارند به عنوان پرخاشگری ارتباطی در نظر گرفته می شوند و شامل ترک کردن و پخش شایعات می باشند ممکن است پرخاشگری جنبه انتقام گیری نیز داشته باشد یعنی کودکی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته و نتوانسته خشم خود را ابراز کند اکنون با پرخاشگری به کاهش اضـــطراب خود می پردازد در اینجا پرخــــاشگری وسیله ای است که کـودک که با توسل به آن می خواهد به هدف یعنی کاهش اضطراب دست یابد . پرخاشگری را باید از جرأت ورزی متمایز دانست جرأت ورزی دفاع از حقوق و متعلقات یا بیان امیال و آرزوها می باشد. جهت پرخاشگری ممکن است به یکی از این دو صورت باشد الف : پرخاشگری درونی  ب :  پرخاشگری بیرونی چنانچه جهت پرخاشگری به طرف درون باشد کودک خشم را به درون خود می افکند و دچار خشم فرو خورده می شود پیامد چنین عملی می تواند افسردگی  باشد . کودکان افسرده در واقع از دست خودشان عصبانی هستند .

خشم درونی عصبانیت و نارضایتی به وجود می آورد در صورتی که جهت پرخاشگری  به طرف بیرون باشد کودک ممکن است خشم خود به صورت رفتارهای از قبیل فریاد کشیدن ، پا به زمین کوبیدن یا پرتاپ کردن اشیاء بروز دهد .

تفاوتهای فردی در پرخاشگری :

مواقعی که فرد عصبانی می شود میزان عصبانیت او را غالبا شخصیت او معین می کند . حالات فوق العاده حساس ، سرکش ، بی دقت ، پر تحرک یا پرخاشگر بودن می تواند بخش رشد یافته ای از یک شخصیت سالم و یا در نهایت یک مبارزه جو باشد . نکته مهم این است که با پی بردن به ضعف رفتاری فرزندان

می توانیم پرخاشگری ها را به نقاط قوت تبدیل کنیم . کودکانی که در مناطق شهری محروم بزرگ
می شوند الزاما سطح بالای از رفتار پرخاشگرانه را نشان نمی دهند .

برخی از دخترها سطوح بالایی از پرخاشگری جسمانی و کلامی را نشان می دهند . در حالیکه بعضی از پسرها سطوح بسیار پایانی از پرخاشگری جسمانی و کلامی دارند  . بنابراین شرایط  عمومی و  محیطی موثر بر رفتار پرخاشگرانه برای همه کودکان تاثیر مشابهی ندارند زیرا از این رو ما برای درک رفتار پرخاشگرانه نباید تنها روی عواملی که معمولا پرخاشگری را افزایش می دهند تاکید کنیم بلکه باید به عواملی که سطح پرخاشگری یک فرد خاص را تحت تاثیر قرار می دهند نیز توجه داشته باشیم . در واقع این تفاوتهای فردی معمولا نگرانی عمده ای برای والدین و معلمان و سایر افرادی است که با کودکان سرو کار دارند روی هم رفته یافته های تحقیقات حاکی از آن است که رفتار پرخاشگرانه ظاهرا در طول زمان ثابت است برای مثال اولویس ( 1979 ) خاطر نشان کرده است که میزان پرخاشگری جسمانی و کلامی در سنین 6 تا 10 سالگی مشاهده می شود با سطوح پرخاشگری ابراز شده نسبت به همسالان طی چهار سال بعد ارتباط دارد .

در چه شرایطی رفتار پرخاشگرانه به یک مشکل تبدیل می شود :

برای اکثر کودکان رفتار پرخاشگرانه مشکل ساز نخواهد شد . هر چه که آنها ممکن است گاه گاهی بطور پرخاشگرانه رفتار کنند . همچنین تعداد قلیلی از کودکان که رفتار پرخاشگرانه آنها به وضوح مشکل ساز است ممکن است دارای سطوح بالای دعوا با همسالان ، بد رفتاری با مردم و حیوانات و حمله به دگیران باشند . با وجود این گروه کوچک دیگری از کودکان هستند که رفتار پرخاشگرانه آنها در جایی بین سطوح معمولی پرخاشگری( که اکثر کودکان نشان می دهند  ) و سطوح بالای رفتار پرخاشگرانه قرار دارند . تصمیم گیری در مورد اینکه آیا کودکان این گروه نیازمند مداخله درمانی هستند ممکن است برای والدین ، معلمان و پزشکان مشکل تر باشد . یک توصیه مفید برای والدین این است که رفتار پرخاشگرانه وقتی که با رفتارهای ضد اجتماعی دیگری مانند عدم پیروی از والدین یا معلمان ، سر پیچی از افراد صاحب قدرت ، دروغگوئی یا دزدی همراه است  می تواند علتی برای نگرانی بیشتر باشد . هنگامی که پرخاشگری مدت زمان طولانی تداوم داشته باشد مشکل ساز در نظر گرفته می شود بنابراین رخدادهای اتفاقی پرخاشگری یا دورهای کوتاه رفتار پرخاشگرانه شدید نادیده گرفته می شود برای مثال قشقرق به پا کردن در بین کودکان زیر پنج سال نسبتا رایج است اما اگر آنها بعد از پنچ سالگی همچنان این رفتار را بطور مکرر و با شدت زیاد نشان دهند آنگاه نگران کننده است . هنگامی که کودک رفتارهایی ضد اجتماعی دیگری را نشان می دهد و هنگامی که برای ماهها و سالها بطور پرخاشگرانه رفتار می کند رفتار پرخاشگرانه به یک مشکل تبدیل می شود . البته والدین ، معلمان و یا افراد دیگری که با کودکان سرو کار دارند ممکن است در پی مداخله های درمانی برای کودکانی باشند که رفتار آنها با سایر معیارهای اجتماعی متناسب نباشد .

عوامل مرتبط با پرخاشگری :

 همه ما می دانیم که اکثر کودکان تا اندازه ای پرخاشگری جسمانی و کلامی را نشان می دهند . پژوهشهای انجام شده در مورد این موضوع روی عواملی که با رفتار پرخاشگرانه جسمانی مرتبط هستند
 ( مانند فقر ، دسترسی به وسایل یا پاسخهای پرخاشگرانه)  متمرکز است .

محیط : کودکان در محیطهای پیچیده و با گستره وسیعی از خانواده ها ، مدارس ، همسایگان ، محیطهای شهری ، گروههای مذهبی ، فرهنگی و کشوری ، رشد این محیطها بر رشد کودکان تاثیر می گذارند .

با وجود این ما بردو عامل اثر گذار محیطی تاکید می کنیم که پژوهشها نشان داده اند که تاثیر زیادی
بر روی رشد کودکان دارند اولین عامل تاثیر گذار محیطی همسایگان بد و دومین عامل خشونت تلویزیونی است .

 همسایگان بد  : همان طور که کودکان بزرگتر می شوند عوامل مانند زندگی در مناطق دارای میزان بالای جرم و جنایت ، وجود افراد بذهکار و ارازل و اوباش در همسایگی آنها و سوء استفاده دارویی ممکن است تاثیر مستقیمی بر روی آنها داشته باشد . این وضعیتها ممکن است شانس کودکان را برای آشنا شدن با همسالان که درگیر فعالیتهای ضد اجتماعی هستند افزایش دهد و آنها را درگیر این گونه فعالیتها نمایند با وجود این واضح است که فقر یکی از عواملی است که رشد کودکان را در این مناطق تحت تاثیر قرار
 می دهد . اکثر کودکان خودشان را به سادگی در فعالیتهای خشونت بار درگیر نخواهند کرد زیرا خانواده های آنها فقیر هستند . بعضی از یافتهای تحقیقی حاکی از آن است که والدینی که به شدت مراقب فعالیتهای کودکان شان در هنگام ورود به سالهای نوجوانی هستند احتمالا خطر درگیری در فعالیتهای ضد اجتماعی آنها را کاهش می دهند .

 خشونت تلویزیون : تلویزیون منبع دیگری است که کودکان بخصوص پسرها از طریق آن رفتار
 پرخاشگرانه را می آموزند بطور مثال : خشونت از ارزشهای آمریکایی تلقی می شود ، پرخاشگری به عنوان یکی از وسایل رسیدن به هدف تشویق می شود . در برنامه های تلویزیونی که یکی از وسایل انتقال چنین ارزشهای اجتماعی به کودکان است به طور متوسط در هر ساعت 5 یا 6 بار خشونت بدنی نمایش داده
 می شود . کودکانی که مستعد پرخاشگری هستند با دیدن خشونت از تلویزیون پرخاشگر تر می شوند .

تاثیرات خانواده :

همان طور که قبلا در پژوهش مربوط به ارتباط بین فقر و افزایش خطر پرخاشگری خاطر نشان شد تاثیر اصلی فقر بر کودکان خردسال ممکن است به واسطه فشارهایی باشد که بر والدین وارد می شود . بیشتر پژوهشهای مربوط به تفاوتهایی فردی در پرخشگری خانواده ها و روابطی که اعضای خانواده با یکدیگر دارند را مورد توجه قرا رداده اند . این پژوهشها حاکی از آن است که روابط والدین ، فرزندان ، صمیمیت والدین
 و شیوهای انضباطی آنها  در پیش بینی رفتار پرخشگرانه کودکان حایز اهمیت می باشد . بطور کلی ناراحتی یک کودک به دلیل جدایی والدین ، بیماری ، مرگ ، تولد خواهر یا برادر اغلب در او پنهان
می ماند و با بروز عصبانیت و پرخاشگری به کودک آسیب می رساند زیرا او احساس می کند مورد آزارو اذیت واقع شده . اگر کودک کوله پشتی برادرش را پرت کند به هر حال این رفتار به میزان زیادی به الگوی رفتاری خانواده اش بستگی دارد . مخصوصا این رفتارها در خانواده هایی شایع است که خشم ، داد
 و فریاد و پرخاشگری هایی مثل ( بر هم زدن در  ) در آنها مشاهده می شود . یکی از دلایل بسیار مهم پرخاشگری در کودکان یادگیری است . یعنی کودکانی که الگوهای رفتاری پرخاشگرانه داشته اند همانند الگوهای خود رفتار می کنند . چنان چه پدر و مادری خلق و خوی عصبانی و پرخاشگر داشته باشند مسلماً فرزندشان نیز پرخاشگر خواهد شد این رفتار توسط کودک یاد گرفته می شود . از آنجه که کودکان با والدین همانند سازی می کنند بنابراین بسیاری از رفتارهای پدر و مادر ناخود آگاه توسط فرزندان فرا گرفته می شود . توضیح اینکه فرایند همانند سازی کاملا نا خودآگاه صورت می پذیرد . نکته دیگر اینکه حتما لازم نیست والدین با خود کودک پرخاشگری کرده باشند ، چنان چه او شاهد رفتار خشونت بار پدر و مادر با افراد دیگر باشد این گونه رفتار را فرا می گیرد بنابراین کودکان از طریق مشاهده ، رفتارهای والدین را
می آموزند . بر این نکته می توان تاکید کردکه کودکان با چشمان خود می آموزند ، یاد می گیرند حتی
 اگر آن رفتار را بطور مستقیم در مورد خود آنها صورت نگیرد . ناکامی یکی ازمسایلی است که به پرخاشگری می انجامد  وقتی کودک به هدف خود دست نیابد و ناکام شود یکی از رفتارهایی که از او سر می زند پرخاشگری است

 

آیا پسرها از دخترها پرخاشگرترند؟

هر چند که سطح پرخاشگری کودکان از موقعیتی به موقعیت دیگر فرق می کند ولی کودکان از لحاظ تدوام رفتار پرخاشگرانه در طول زمان با هم فرق دارند . کودکانی که در سالهای اولیه به شدت پرخاشگرند به احتمال زیاد در جوانی و بزرگسالی هم پرخاشگر خواهند بود اگر پرخاشگری را به عنوان حمله کلامی یا جسمانی به شخص دیگری در نظر بگیرید مطالعات پژوهشی حاکی از این هستند که پسرها پرخاشگرتر از دخترها هستند . این تفاوت در غـالب فرهنگها و تقــــریبا در همه سنین و نیز در غـالب حیــوانات دیده می شوند . پسرها پیش از دخترها پرخاشگری بدنی و لفظی دارند از سال دوم زندگی این تفاوتها آشکار می شود . بر اساس مطالعات مشاهد ه ای در مورد کودکان نوپای بین سنین 1 تا 2  سال تفاوتهای جنسیتی  از لحاظ تعداد پرخاشگری بعد از 18 ماهگی ظاهر می شود .

بعضی از مطالعات نشان می دهد که ثبات پرخاشگری دخترها در طول زمان کمتر از پسرهاست شاید اینکه پسر بچه بلقوه پرخاشگر است یا می تواند آن را بیاموزد علت فیزولوژیک داشته باشد  البته کودکان به هنگامی که با وقایع تنش زا مثل جدایی پدر و ماد ر یا به دنیا آمدن کودک جدید روبه رو می شوند بیشتر پرخاشگر می شوند ولی پرخاشگری شدید که بیش از چند ماه به طول انجامد غالبا حاکی از تدوام داشتن این الگوی رفتار است متاسفانه اکثر پژوهشهای انجام شده در مورد پرخاشگری صرفا روی پرخاشگری کلامی و جسمانی متمرکز بوده اند تفاوتهای جنسی در مورد پرخاشگری در دوران کودکی  معمولا در سالهای پیش دبستانی بروز  می کنند اگر چه تعداد  کمی از محققان در طی دوره نوزادی هیچ گونه تفاوت جنسی خاصی در پرخاشگری گزارش نکرده اند اما این وضعیت معمولا در حول حوش سه سالگی تغییر
 می کند در شرایط طبیعی خاص مانند پرورشگاه و آمادگی مشاهده شده است که پسرها در درگیرهای جسمانی و کلامی بیشتری حضور دارند و در کاربرد پرخاشگری نیرومند تر هستند . دلایل اجتماعی خاصی برای این تفاوتها وجود دارد اولا تعدادی از مطالعات حاکی از این هستند که پسرها پر تلاش تر از دخترها هستند ثانیا  تفاوتهای جنسی در پرخاشگری ممکن است تحت تاثیر تواناییهای بیشتر دخترها در استفاده در جرو بحث قرار گیرد و همین  امر از درگیرهای افزایش دهنده پرخاشگری جلوگیری می کند . این تفاوتها ممکن است تا حدی تحت تاثیر تفاوت زیست شناختی و انتظارات اجتماعی در مورد میزان پرخاشگری دخترها و پسرها قرار گیرد این انتظارات اجتماعی بیانگر این هستند که بزرگترها عصبانیت را به طور بالقوه مبهمی تفسیر می کند پاسخهای پرخاشگرانه متفاوت  بستگی به این دارد که بزرگترها یک دختر را ارزیابی می کنند یا یک پسر را  .  بطــور کلی پســـرها خشم خود را راحت تر از دختـــرها ابرازمی کنند و شاید یک توجیه فرهنگی برای آن وجود داشته باشد به احتمال زیاد والدین و مربیان از پسرها فوران خشم را انتظار دارند و از آن چشم پوشی می کنند در صورتیکه گریه رنجورانه یک دختر عصبانی مورد قبول آنهاست اما کودکان در هر دو جنس نیاز به یادگیری کنترل خشم دارند .

اضطراب و پرخاشگری :

کودکان مضطرب نمی توانند کودکان آرامی باشند آنها رفتارهایی پرخاشگرانه از خود بروز می دهند ، البته بلافاصله پشیمان می شوند و از والدین خود عذر خواهی می کنند اگر از کودک مضطرب بپرسیم که چرا پرخاش می کنی و عصبانی هستی ، خواهد گفت  نمی دانم ، یا خواهد گفت دست خودم نیست .

خشونت و مدرسه :

گاهی کودکان در مدرسه قربانی خشونت می شوند و این قربانی شدن باعث می شود که خود آنها نیز عامل خشونت شوند . عواملی که به خشونت در مدرسه می انجامد عبارتند از :

-  وقتی کودکی توسط دانش آموزان دیگر مورد تمسخر قرار گیرد

- وقتی کودکی توسط دانش آموزان دیگر کتک بخورد و قادر به دفاع از خود نباشد

- وقتی کودکی همیشه از مشاجرات فرار می کند و حتی در مواقعی به گریه متوسل می شود

 -  وقتی کودکی  مرتب اشیاء ، وسایل و پول خود را گم می کند

- وقتی کودک از لحاظ ظاهری ( پارگی لباس یا نامناسب بودن آن ) مورد تمسخر قرار می گیرد

 - خجالتی بودن و سکوت مکرر در کلاس

 – افت تحصیلی ، افسردگی و ناراحت بودن .

این عوامل کودک را قربانی خشونت دیگران می کند و خود کودک نیز عامل خشونت می شود و رفتارهای پرخاشگرانه از او سر خواهد زد .

نقش رسانه های گروهی در آموزش پرخاشگری :

رسانه های گروهی به عنوان وسائل ارتباط جمعی در شکل دهی و آموزش رفتارهای گوناگون نقش مهمی به عهده دارند . همان گونه که بندورا معتقد است یادگیری مشاهده ای و سرمشق گیری از دیگران بخش مهمی از یادگیری ما را تشکیل می دهد . بنابراین دلیلی وجود ندارد که نقش این رسانه ها را در شکل دهی رفتارهای پرخاشگرانه در انسان و بویژه در کودکان کم اهمیت ارزیابی کنیم .

در ارزیابی برنامه های  شبکه سه اصلی تلویزیونی آمریکایی یعنی CBS  ، NBC و ABC معلوم شده که این شبکه ها در برنامه های خود در هر هفته  92 مورد حمله با اسلحه گرم ، 113 مورد  تجاوز به عنف 90 فقره خفه کردن ، 168 مورد نزاع با مشت و لگد ، 179 مورد تخلف از قانون را نمایش می دهند.

 از سوی دیگر تا رسیدن به سن 14 سالگی جمعا 13000 مورد قتل ، تجاوز و ... را مشاهده می کنند .

( کریمی 1377 ص 213 به نقل از مجله سروش سال هفتم شماره 317 ص 11 )

در گزارش رسمی که در شماره 14 ژوئن 1975 مجله تی وی گاید منتشر شده است چنین می خوانیم : یک تحقیق مهم در این زمینه نشان داده است ، که نه زندگی خانوادگی یک پسر عملکرد مدرسه ای او
و نه زمینه خانوادگی وی که مقدار برنامه های خشن تلویزیونی که وی در 9 سالگی تماشا کرده است . تنها و مهمترین عامل تعیین کننده میزان پرخاشگر بودن او در 10 سال بعد یعنی در 19 سالگی بوده است .
 به نظر مسئول سازمان بهداشت اتفاق نظر عمومی تقریبا بر این است که برنامه های خشونت آمیز تلویزیونی اثرات مخربی بر بعض از اعضای جامعه دارد و این شواهد به حدی قانع کننده است که اجرای یک برنامه پیشگیرانه یا ترمیمی را حتمی می سازد  . به اعتقاد کریمی ( 1376 ) سه جنبه مهم دیگر در مورد ترویج خشونت بوسیله تلویزیون شایان توجه است . نخست مسئله حساسیت زدایی نسبت به پرخاشگری است .

در ابتدا زمانی که فرد با صحنه های پرخاشگرانه و خشونت آمیز ( مثلا کتک زدن یک کودک یا شکنجه کردن یک اسیر جنگی ) روبه رو می شود در او ایجاد ناراحتی و هیجان می کند اما وقتی که به کرات و به طور مداوم در معرض تماشای چنین صحنه هایی قرار گرفت ، کم کم حساسیت خود را از دست داده و این قضیه برای او عادی می شود  دوم نیاز به خشونت فزاینده برای به هیجان آمدن تماشا چیان است . فردی که مواد مخدر مصرف می کند در آغاز با مقدار کمی از این مواد به حالت خلسه می رسد اما به تدریج برای رسیدن به همان میزان خلسه مجبور است مقادیر بیشتری مواد مخدر بکار ببرد زیرا بدن وی به مقدار سابق مواد عادت کرده و واکنش نشان نمی دهد . در مورد پرخاشگری نیز همین طور است . اگر در آغاز مثلا صحنه حمله با چاقو در تلویزیون برای تماشا چیان  هیجان انگیز است و او را سرگرم می کند پس از دیدن چند بار صحنه های حمله با چاقو دیگر چنین صحنه ای برای او هیجان آور نیست و باید خشونت صحنه ها را افزایش داد تا به همان میزان قبلی در وی ایجاد شود . همین نیاز احتمالا عامل اصلی افزایش پرخاشگری و خشونت در برنامه های تلویزیونی و ایجاد صحنه های ابتکار و جدید کشتن و زخمی کردن است .

آنچه در مورد خشونت و جنگ کشت و کشتار را در نقاط مختلف جهان به صورت مستند در رسانه ها به ویژه در تلویزیون به نمایش در می آید این فکر را به تماشا چیان القا می کند که در همه جای جهان جنگ ، نا آرامی ، بی پناهی و آوارگی است ، حال آنکه واقعیت غیر از این است . در قالب نقاطی که جنگ
و جدال در آنها در تلویزیون مشاهده می کنیم  فقط بخشی از جامعه نا آرام دچار تنش است و بقیه جامعه در آرامش و راحتی هستند .  اما نمایش تلویزیونی این صحنه ها با نام کشورها و مناطق همراه است و در تماشا چی تصوری غلط ایجاد می کند که او را بسیار مستعد از کوره در رفتن و پرخاشگر شدن می سازد  شاید به همین دلیل است که مردم در تعامل های اجتماعی به ویژه در جوامع شلوغ و مدرن امروزی خیلی زود عصبانی شده به نزاع و جدال می پردازند .

عوامل فرهنگی و آموزشی  :

منظور از عوامل فرهنگی در جرم شناسی ،کلیه جنبه های فرهنگی هر اجتماع اعم از آداب ورسوم
 و اخلاقیات و اعتقادات و نیز و موسسات مربوط به تعلیم و تربیت کلیه امور مربوط به آنها  است که به نحوی انحناء شخصیت نوجوانان و جوانان را تحت تاثیر قرار می دهد  و عامل موثری در میزان پرخاشگری و رفتارهای ضد اجتماعی محسوب می شود  . مثلا در جوامعی که تغییرات فر هنگی سریع است تحول و دگرگونی بیشتر و انحراف زیادتر است و بین فرهنگ جدید و قدیم فا صله می افتد و افراد نمی توانند خود را با آن سازش دهند  و در نتیجه سر از انحراف در می آورند  زیرا آدمی شدیدا تحت تاثیر فرهنگ است
و رشد و سقوط او تا حدود زیادی به این امر مربوط می شود در عوامل آموزشی باید متذکر شد که آموزش و پرورش در بالا بردن سطح فکر وشعور افراد موثر می باشد و فقدان تعلیم و تربیت رابطه بسیار زیادی با میزان انحراف در نوجوانان دارد .

 مکانیسم های عصبی رفتار پرخاشگری :

رفتار پرخاشگری تقریبا در تمام انواع حیوانات دیده می شود ، پرخاشگری درآدمی همچون بسیاری دیگر از فرآیندهای رفتاری متاثر از عوامل اجتماعی و شناختی است .

با این همه نقش عوامل هورمونی و عصب شناختی را نباید از نظر دور بداریم .

در جانوران رفتارهای پرخاشگرانه از جمله رفتارهای مخصوص  به نوع هستند . و در شرایط ویژه هر یک از انواع ممکن است در ترتیب یا الگوی خاصی به رفتار پرخاشگرانه بپردازند .

پرخاشگری نرینه و مادینه نیز شباهت زیادی با هم دارند اما در هر جنس ، پرخاشگری در پاسخ به محرکها یا در موقعیتهای خاصی بروز می کند ، در حیواناتی مانند گر به ها و جو ندگان رفتارهای پرخاشگری عموما متضمن حمله یا یورش ، دفاع و شکار گری هستند .

حمله ور شدن یک حیوان بستگی به عوامل گوناگونی دارد ، که از آن میان می توان به محرکهای فراخوان موجود در محیط و تجربه پیشین جاندار اشاره داشت . دو ناحیه از مغز میانی در سازماندهی رفتارهای پرخاشگرانه دخالت دارند . ظاهرا رفتارهای یورشی به وسیله نورنهای موجود در ناحیه کلاهکی – شکمی کنترل می شوند و رفتارهای دفاعی و شکارگری تحت کنترل نورنهای موجود در ماده خاکستری اطراف مجرا هستند . هیپوتالاموس و بادامه نیز آشکارا در رفتارهای پرخاشگرانه نقش دارند ، چرا که تحریک برقی یا ایجاد
ضایعه در بخشهای مختلف این نواحی  مو جب تحر یک یا بازداری یک یا چند مورد از این رفتارها می شود ( نیکخوه ، پژمان 1378 )

مکانیسم های هورمونی رفتار پرخاشگری :

در حیوانات و به ویژه جوندگان ترشح هورمون آندروژن در زمان بلوغ افزایش می یابد . و همزمان با آن بر میزان پرخاشگری جنس نر افزوده می شود . سالها پیتن بی من ( 1947 ) دریافت که اخته کردن حیوانات نر موجب کاهش پرخاشگری و تزریق تستوسترون باعث افزایش پرخاشگری می شود تاثیرات سازمانی آندروژن در پیش از تولد نیز موجب رشد آن دسته از مدارهای عصبی می شود که نسبت به تستوسترون حساسیت نشان می دهند و در تسهیل پرخاشگری جنس نر نقش دارند .

ناحیه MPA  ( پیش بینایی میانی ) در اثر بخشی آندروژن ها بر پرخاشگری نرینه نقش دارد در حیوانات ماده نیز ظاهرا پرخاشگری تحت تاثیر مقدار تستوسترون آزاد شده است .

در بررسی پرخاشگری در آدمی در می یابیم که پسر بچه ها پرخاشگرتر از دختر بچه ها هستند . صرف نظر از نقش های اجتماعی و یادگیری ، ظاهرا عوامل زیستی هم در این نوع پرخاشگری دخالت دارند . در پس بچه ها همگام با بلوغ و افزایش میزان پرخاشگری ، تستو سترون بیشتر ترشح می شود باید بگوییم که اگر میزان همبستگی بین سطح تستو سترون و پرخاشگری در زن ها و مردها بالاست ، ولی نمی توانیم نتیجه بگیریم که بالا بودن سطح تستو سترون علت پرخاشگری می باشد در مطالعاتی که بر روی بیمارانی صورت گرفت که میزان تستوسترون در بدنشان پایین بود معلوم شد که که تزریق تستوسترون در افزایش پرخاشگری بیماران نقش دارد ( نیکخوه ، پژمان ، 1378 )     

کنترل پرخاشگری : بعد از آنچه در مورد پرخاشگری ذکر شد سئوال اساسی و مهم این است : آیا
 می توان رفتار پرخاشگرانه را کنترل کرد یا از بین برد ؟ پاسخ به این سئوال بر حسب پایگاه اعتقادی

صاحب نظری که به آن پاسخ می دهد تعیین می شود : در این سه مورد سه دیدگاه را مورد بررسی قرار می دهیم .

1 دیدگاه زیست شناسی و غریزی بودن پرخاشگری .

 2 دیدگاه انگیزشی

 3 دیدگاه یادگیری اجتماعی .

توضیح :

1 - دیدگاه زیست شناسی و غریزی بودن پرخاشگری :

نظریه پردازانی که معتقدند که پرخاشگری غریزی و یک ویژگی زیستی انسان است طبعاً با دید بد بینانه به امکان کنترل رفتار پرخاشگرانه می نگرند . فروید هرقدربه سوی پیری می رفت و هرچه بیشتر خرابی های جنگ اول جهانی را مشاهده می کرد ، نسبت به امکان کنترل پرخاشگری بد بین تر می شد و آن را بیشتر غیرقابل اجتناب می یافت فرضیه اودر مورد وجود غریزه مرگ یعنی نوعی تمایل اجباری در بشر برای برگشتن به حالتهای غیر آلی که همه موجودات زنده از آنها ساخته شده اند حاکی از چنین دیدگاه بد بینانه است . او پرخاشگری را یک فراورده طبیعی غریزی مرگ می دانست .

روانکاوانی که چنین دیدگاهی را پذیرفته اند در محدود کردن و کنترل رفتار پرخاشگرانه انسان شانس کمی می بینند .

به گفته کردار شناسان و جامعه شناسان زیستی که معتقداند پرخاشگری ذاتی است ، امكان از بین بردن پرخاشگری منتفی است . بنابراین وظیفه ما عبارت است از هدایت کردن پرخاشگری در کانال های رفتارهای مورد قبول اجتماعی است .

مثلا لوزنر معتقد است که بازی های المپیک مسابقات فضایی برای تسخیر کرات دیگر و رقابت های بین المللی به مثابه  فرصت هایی برای هدایت رفتارهای پرخاشگرانه کشورها و ملتها به سوی فعالیت های نسبتاً بی ضرر است .

2 - دیدگاه انگیزشی :

بر طبق اعتقادات نظریه پردازان انگیزشی ناکامی یک علت اساسی پرخاشگری است . حالتی از برانگیختگی یا سایق را در شخص بوجود می آورد  . که در حضور زمينه مناسب ظاهر می شود .

در نتیجه برای کنترل پرخاشگری باید به راههایی بیاندیشیم که می توانند ناکامی را کم کنند . یکی از محققان ( رانسفورد 1968 ) با گروهی از سیاه پوستان منطقه لوس انجلس مصاحبه کرد . و دریافت کسانی که دارای احساس نارضایتی شدید بودند برای انجام رفتار پرخاشگرانه مستعدتر از دیگران اند . خشونت های انجام شده به وسیله نهضت جدایی طلبان کبک در کانادا ، باسک در اسپانیا و کشمیر در هند را نیز صاحب نظران به ناکامی های اجتماعی و اقتصادی نسبت داده اند . نظریه پردازان انگیزشی پالایش یا تخلیه هیجانی را به عنوان وسیله ای برای کنترل رفتار پرخاشگرانه پیشنهاد کرده اند . این اصطلاح که در اصل بوسیله فروید عرضه شده است به آزاد کردن انرژی پرخاشگرانه از طریق ابراز هیجانهای پرخاشگرانه و یا از طریق شقوق دیگر  رفتار اتلاق می شود . ابزار هر عمل پرخاشگرانه پالایش است که انجام اعمال پرخاشگرانه بعد را کاهش می دهد .  به عبارت دیگر پالایش چنین می رساند که اگر شما بتوانید با انجام یک عمل پرخاشگرانه خشم خود را از سینه بیرون بریزید ، احتمال اینکه در موارد بعدی پرخاشگرانه عمل کنید کاهش می یابد . طرفداران دیدگاه انگیزه معتقداند که خیال پردازی راه دیگری برای کاهش دادن پرخاشگری است اگر چه معلوم شده که رفتار پرخاشگرانه منجر به کاهش تخیلات پرخاشگرانه می شود ، اما شکل مطلوب تر آن یعنی کاهش رفتار پرخاشگرانه بر اثر تخیلات پرخاشگرانه پشتوانه تحقیقی چندانی نیافته است .

3 – دیدگاه یادگیری اجتماعی :

نظریه پردازان یادیگری اجتماعی در مورد امکان کنترل پرخاشگری نسبت به بقیه دیدگاهها خوش بین تراند  چون اینان معتقدند که عوامل محیطی ، آموختن و نگهداری رفتارهای پرخاشگری را کنترل
 می کنند . به نظر آنها تغییرات مناسب در موقعیتهای محیطی و از بین بردن زمینه های موجود پرخاشگری می توانند باعث کاهش پرخاشگری و خشونت شوند . به عنوان مثال نظریه پردازان یادگیری اجتماعی پیشنهاد می کنند که مشاهده سرمشقها و الگوهای غیر پرخاشگر به اکتساب رفتار های غیر پرخاشگرانه می شود. نظریه پردازان یادگیری اجتماعی هم چنین به عدم تقویت پاسخهای پرخاشگری تاکید می ورزند . اگر فرد برای رفتارهای پرخاشگرانه خود تقویت نشوند و پاداش دریافت نکند احتمال انجام رفتار پرخاشگرانه کاهش می یابد

درمان پرخاشگری در کودکان ( با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم ) :

برای درمان پرخاشگری در کودکان  اولین گام این است که نوع پرخاشگری آنها و علت آن را بر اساس توضیحاتی که ارائه شد شناسایی کنیم ، و پرخاشگری را بصورت موردی برطرف نمائیم .

 - در مورد کودک پرخاشگری که الگو پذیری عامل اینگونه رفتار او بوده باید روی الگوی کودک کار کرد
 و راههای دیگری جز پرخاشگری را با آن الگو آموخت .

- اگر پرخاشگری  در اثر ناکامی به وجود آمده باشد ، بایستی کودک ناکام را  در رسیدن به اهداف مطلوب
 و دوست داشتنی کمک کنیم .

- در مواردی که علت پرخاشگری اضطراب است ، باید از نگرانی درونی و اضطراب کودک مطلع شویم ، ورزش کردن برای این کودکان بسیار موثر است و باعث تخلیه هیجانی می شود .

- در کشمکش های درونی بایستی کودک را از حالت دو گانگی خارج ساخت . کمک به کودکان در تصمیم گیری باعث می شود که بیاموزند به حالتهای دو گانه درونی خود پایان بخشند .

- در پاره ای از موارد ، کودک افسرده پرخاشگری شدیدی از خود نشان می دهد . در این میان لازم است به این نکته پی ببریم که او چه چیز دوست داشتنی را از دست داده و چگونه می شود مورد ازدست رفته را برای او جبران کنیم  .

- در مورد پرخاشگری ، شیطنت و مصرف دارو بایستی حتما با پزشک متخصص ارتباط داشته باشیم تا کودک از نزدیک مورد معاینه قرار گیرد

- و هنگامی که کودک قربانی خشونت در مدرسه شده است ، بایستی با مسئولان مدرسه صحبت کنیم
و لازم است که ایشان طبق قانون و مقررات خاص با کودکان خشونت گرا برخورد کنند . ، و نیز کودکانی که قربانی خشونت شده اند بر اساس رفتارهای خوبشان مورد تشویق و تائید قرار دهند .

- چنانچه نوع پرخاشگری کودک خصمانه است ، بایستی کودک را از آزار و اذیت کردن دور کنیم تا مجبور نباشد برای تلافی و انتقام افراد دیگر را اذیت کند . و اگر پرخاشگری از نوع وسیله ای است ، بایستی راههای دیگری را جهت مطرح کردن کودک برگزنیم تا او ناچار نباشد از روش خشونت برای جلب توجه استفاده کند .

نتیجه گیری :

بطور کلی خشونت و پرخاشگری بیشتر عامل بیرونی دارد و فقط در مواقع خاص به علل درونی مربوط
 می شود . والدین در درجه اول بایستی محرکهای محیطی را که باعث تحریک خشم و ایجاد خشونت در فرزندشان می شود شناسایی و سپس برای رفع آن به کمک روان شناسان و متخصصان اقدام نمایند .